تبليغاتX
ناف بر یده از کهکشان بی شیر
جوان بود. شادی جوانش نگاه داشته بود. اصلا نمی توانستی تصور کنی هم دوره ی شاملو و پرویز شاپور است. یادم است اول کتاب شعر باران برایم یک رباعی از خودش نوشت. با این پایان که:

مقصد خود راه می تواند باشد

نوشته هایش را بیشتر توی کارنامه خوانده بودم. با نام حرف اضافه انگار. یادم است در مورد جاده تهران کرج چه قدر قشنگ نوشته بود جاده ایست که اگر شیر بخوری می شود کره از بس گودال دارد.

و توی بزرگداشت شاپور/جشنواره ی کاریکلماتور همه را به خنده انداخت با خاطراتش از پرویز.

یادش هم آدم را لبخندی می کند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 18:52  توسط سعید بی نیاز  | 

خسته از بیمارستان بر گشته بودم. از صبح با چشم خسته از بد خوابی دیشب رفته باشی درمانگاه بعد بخش بعد کلاس بعد باز هم کلاس گرسنه منتظر استاد مانده باشی به هوای پایان نامه و کمی جلو انداختن یک کار لا اقل یک ساله. خسته از بیمارستان برگردی و هدفون را بگذاری توی گوشت و بخوابی و ایرج بسطامی و حافظ و سه تار ببرندت تا...

بیدار که شدم از خوببیداری مثل همه ی خواب های لعنتی بعد از ظهر مثل همه ی بعد از خواب های پسین غمگین بودم و هیچ چیز آرامم نکرده هنوز..

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مهر 1385ساعت 19:40  توسط سعید بی نیاز  | 

      خیلی وقت است که کار سیاسی/بحث سیاسی/ حتا فکر سیاسی را گذاشته ام کنار و چسپیده ام به دلخوشی های خودم...روان شناسی...هنر...ادبیات..کوه حتا و خلاصه زندگی. نمی دانم بعد از آن همه ایمن بودن چرا حالا این قدر عجول دارم یک مطلب کاملا سیاسی می نویسم:

...در ابتداي اين جلسه، نماينده مدعي‌‏العموم با قرار گرفتن در جايگاه، اتهامات مديرمسوول نشريه روانشناسي جامعه را اشاعه منكرات و مطالب خلاف عفت عمومي با استناد به شكايت جمعي از ايثارگران جامعه عنوان كرد...

من برای توقیف شرق هیچ مطلبی ننوشتم. روزنامه ای که به نظر من تنها روزنامه ای بود که می شد با معیارهای بین المللی بهش گفت روزنامه. اما حالا که دانستم -شاید دیر-روان شناسی جامعه توقیف شده / نشریه ای که اتفاقا دوستش نداشتم چندان ولی کارش علمی بود/می خواهم از این جو مزخرف احمدی نژادی داد بکشم. فوقش این است که مسوولین بلاگفا بلوکه ام می کنند.

دقیقا روزی که از دوره ی کارشناسی فارغ التحصیل شدم یک شنبه ی لعنتی بود که رییس جمهور شدن احمدی نژاد قطعی شده بود. یادم است سعیده گریه می کرد. جامعه شناسی خوانده بود...حالا هم ارشد دانشگاه تهران است. می دانست چه به سرمان خواهد آمد. یادم است قسم خوردم که بعد از ارشد از ایران می روم و یادم است دعا کردم حلا که می خواهد همه ی دانشگاه ها جو بسته ای پیدا کنند یک دانشگاه ذاتا بسته قبول شوم و قبول شدم... همان موقع ها سری زده بودم به دفتر روان شناسی جامعه و حتا مطلبی داده بودم برای چاپ. آهان یادم آمد! از سال قبلش یکی از بچه های ادبیاتی مان شده بود ویرایشگرش و کمک می خواست برای ویرایش علمی. حتا مقاله ی ویزاست شده اش را هنوز نگه داشته ام: آموزش مسایل جنسی به کودکان.

توی دفتر نشریه که رفتم از این که هم قرچه داغی بازاری و هم دکتر اوحدی روان پزشک یک جا جمع شده اند بدم آمد. از اوحدی و سمینارش در مورد اختلالات جنسی خوشم آمد. بعد ها/ آبان ۸۴/ ترم اول ارشد توی بیمارستان روانی روزبه حتا ژورنال کلاپش را هم رفتم: معیار های همسرگزینی بر اساس رویکرد روان شناسی تکاملی. آخرین بار سه شنبه ی همین هفته بود که روان شناسی جامعه را دیدم. رفته بودم دانشکده روان شناسی دانشگاه تهران به خاطر کارهای پایان نامه ام. رضا گفت نظرت در مورد روان شناسی جامعه چیه. گفتم افتضاحه/هنوز قرچه داغی یادم نرفته بود/ رضا شماره ی آخر را آورد. خودم هم باورم نمی شد. صفحات غیر علمی مثل اوشو و چرت و پرت های دیگر همه حذف شده بودند. هیات تحریریه علمی تر شده بود. حتا هوس کردم یکی دو مقاله اش را بخوان. اتفاقا دکتر اوحدی ژورنالش را به زبان ساده تر چاپ کرده بود/ چیزی که من لازم ترین چیز برای ارایه روان شناسی به زبان مردم در مجلات ایران می دانم/... و امشب خواندم که تعطیل شده. دقیقا به این جرم که در مورد سکس مطلب علمی می نوشته است. از دفاعیات مدیر مسوولش خوشم آمد...گرچه مطمئنا سودی نخواهد داشت.

 

...به خودم فکر میکنم که به قول شیمبورسکای شاعر حتا اگر نخواهم ژن هایم سیاسی ست. این روزها وقتی می روم دفتر نشریه/اجازه بدهید اسمش را نگویم/ می بینم از هر چار تا معرفی کتابی که می کنم یکی ش چاپ می شود بقیه را مسوول صفحه خود سانسوی می کند. کتاب هایی که در همین جمهوری اسلامی خودمان مجوز گرفته اند. همه با احتیاط راه می روند. تازگی ها گریز زده ام به صفحه ی روان شناسی اش. دو هفته بعد اولین مطلبم توی آن صفحه هم چاپ می شود. می خواستیم ماه رمضان در مورد مذهبی بودن و سلامت روان بزنیم. نتیجه ی تحقیقات علمی خیلی هم به نفع آقایان نیست. بی خیال شدم. وسوسه شدم که گزینشی بزنم. آنهایی که می گویند مذهبی بودن دربست سلامت روان را بالا می برد. اما حالا که برای اولین بار یک نشریه ی روان شناسی توقیف شده این کار را نمی کنم. قلم فروشی نمی کنم... سکوت می کنم اما به نفع حاکمیت جهالت هرگز نمی نویسم.

اخوان ثالث را دعوت کردند بشود یک کاره ی وزارت ارشاد گفت" ما بر حکومتیم نه در حکومت آقا!"

+ نوشته شده در  شنبه یکم مهر 1385ساعت 0:11  توسط سعید بی نیاز  |