ساعت از ۱۲ شب که بگذرد دیگر به هجدهمین ساختمان اسفند رسیده ای. شبانه روزت را با بابل شروع می کنی. یک فیلم خفن با روایتی متفاوت و موسیقی دیوانه کننده. بعد به زور می خوابی/ بعد زنگ می زنی. بعد زنگ می زند. بعد درکه. بعد سورپریز می شوی. بعد حس می کنی که زنده ای . بعد می روی توی بیست و چهار سالی که از عمرت رفته است و نرفته است...
ها نه نه زیور
خوابیدی گل روستای وسط صفحه و
هی دلشوره و عسل
داره از چشات
کشیده می شه تا روز گار ما
ها نه نه زیور
اسم همه بچه هاتو قافیه کردی
ولی دریغ روزگارت با قافیه نبود
های نه نه زیور
های!

+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 14:36 توسط سعید بی نیاز
|