تبليغاتX
ناف بر یده از کهکشان بی شیر
 

هر شاعری که می میرد

کلمات محتملی از دنیا کم می شوند

کلمات زیبای محتملی

****

وقتی قیصر  رفت، دیگر شعر " گاهی چه قدر زود.." اش دستمالی مجریان تلویزیونی و خداحافظی ادیبانه - متاملانه ادبیاتچی ها و تیتر روزنامه نگارها. وقتی قیصر رفت که ملت برای چاپ جدید کتابش توی نمایشگاه صف می کشیدند و خلاصه این که وقتش بود برود.

حالا دیگر قیصر آن قدر شعر در مورد رفتن و  وداع دارد که این روزها مرز ابژه و سوژه در تهران ریخته به هم. شعرهایی که قیصر روزی برای "دیگری" یا "ابژه" ذهنش گفته حالا برای خودش روی بیلبوردهای شهر  نوشته می شود یا  یا می آید توی صدای آوازی و دکلمه ای تشییع کنندگان جنازه اش. شعرهایی که روزی قیصر برای دیگری می گفت حالا خورده به آیینه مرگ و دارد به خودش بر می گردد و خاک، خاک پذیرنده اشارتی ست به آرامش...

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 22:55  توسط سعید بی نیاز  | 

می شد

این جاده ی کور به جاهای دیگری برسد

و  ایستگاه ها ی شادتر ی سر راه باشند

ایستگاه های سر به راه تری

اما

کهنگی لجوجی در من است

که نیمکت های غمگین و

تکرار پرتگاه ها را

بیشتر دوست می دارد

عکس از مجموعه شب از رامیار منوچهر زاده در کارگاه

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 1:53  توسط سعید بی نیاز  |