به مادرم که مرا بیست و شش سال پیش به دنیا آورد و ۱۶ سال ژیش رفت
مثل سیگاری
که در باد خردادی روشن شود
به خاطره کبریتی نامانا آغشته ام
....
.....
خیلی ها گفته بودند فیلم خوبی است، خیلی ها تعجب کرده بودند که نوز ندیدمش اما هیچ کس داستان سینما پارادیزو را برایم تعریف نکرد. فکر می کردم فیلم فقط در مورد عشق به سینماست، یکی فقط سکانسی که کشیک بوسه فیلم ها را سانسور می کند برایم تعریف کرده بود ، خلاصه این که " پیل اندر خانه تاریک بود". اما فیلم از این حرف ها شاهکار تر است، به نظرم فیلم نه در مورد عشق به سینماست، نه در مورد سانسور و نه در مورد حتی عشق های قدیمی. سینما پارادیزو حکایت آشتی کردن با خود و گذشته خود است. به خاطر همین است که آدم همذات پنداری می کند و بغضش می گیرد از وقتی که کم کم گذشته " توتو" شخصیت اصلی فیلم لو می رود. فیلم را تعریف نمی کنم. نصف لذت فیلم در یک ربع تکان دهنده آخرش است اما دیدنش را به همه کسانی که این صفحه را می خوانند از کسانی که " چارچنگولی" و " دلداده" را نگاه می کنند گرفته تا کسانی که به کمتر از " کیشلوفسکی" راضی نمی شوند توصیه می کنم. فیلم هیچ چیزی برای راضی نگه داشتن و شوکه کردنتان کم ندارد.