.... در شلوغی اتوبوس
در شلوغی مترو
زیبایی تو هدر می رود
تنهایی من هدر می رود
در پیاده رو های خلوت با شکوه تری
در لابی سینما ها
در نرمی رخت خواب ها
بیا راه برویم
بیا فیلم ببینیم
بیا بخوابیم

یک فریم از فیلم نیوه مانگ بهمن قبادی
عاشقان
سرشکسته گذشتند،
شرمسار ِ ترانههای بيهنگام ِ خويش.
| خسته |
|
| بر اسبان ِ تشريح، |
| نگونسار |
|
| بر نيزههایشان. |
| تو را چه سود |
||
| فخر به فلک بَر |
||
| فروختن |
||
| هنگامي که |
|
| هر غبار ِ راه ِ لعنتشده نفرينات ميکند؟ |
| که با ياسها |
|
| به داس سخن گفتهای. |
| گياه |
|
| از رُستن تن ميزند |
| تقوای خاک و آب را |
|
| هرگز |
| که از فتح ِ قلعهی روسبيان |
|
| بازميآمدند. |
|
سر برنگرفتهاند! ۲۶ دی ِ ۱۳۵۷ |