تبليغاتX
ناف بر یده از کهکشان بی شیر - برسان باده که غم روی نمود ای ساقی
 

روی همین پل کریم خان، زیر همین پل کریم خان، رو به روی محل کارم رد می شوند.

 دیروزی ها معترض بودند. شعار می دادند " ایرانی باغیرت حمایت حمایت"، شعار می دادند "گفته بودیم اگر تقلب بشه، ایران قیامت می شه"، شعار می دادند" نصر من الله و فتح قریب/ مرگ بر این دولت مردم فریب". بغض گلوی همه ما را گرفته بود و از تلویزیون آهنگ های شاد وطن دوستانه پخش می شد.

امروزی ها متوهمانه خوشحال بودن. شعار می دادند " نصر من اله و فتح قریب، مرگ بر این سید مردم فریب" و منظورشان موسوی بود: نخست وزیر دوره جنگ.

*********

یک هفته نگذشته است از آن شب هایی که تهران یک دست سبز بود. از آن شبی که آرام داشتم از خیابان کشاورز رد می شدم و گروه کوچکی- به اندازه یک کلاس- جوان ۱۹- ۲۰ ساله آهسته راه می رفتند و یار دبستانی من می خواندند. همان شب هم بغض گلویم را گرفته بود و نگران این سرخوردگی بودم. یاد ۲۰ سالگی خودم افتادم و آن شب خرداد ۸۲ که ریخته بودیم توی خیابان های دانشگاه و همه شورمان با یک اشک آور خاموش شد. آه اشک آور های شاعرانه.....

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 18:1  توسط سعید بی نیاز  |